شهادت، هنر بیبدیل مردان حق و پاداش قدسی مخلصانی است که جسم و جان را در مصلای عشق به پیشگاه معبود پیشکش کردهاند. آنان که در سلوک الیالله، بیهیچ لرزش و تردیدی، گام در طریقت وصال نهادند و کوله بار خود را از عطر ایمان و اشتیاق آکندند. این سبک بالان، گویی در هر نفس، ترنم ملکوتی «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً» را بر لب دارند و مشتاقانه چشمانتظار لحظهی دیدار با یگانه خالق هستیاند.
بیست و یکم بهمنماه، شمیم سالروز شهادت سردار سرافراز، سرلشکر شهید حاج احمد سوداگر، است؛ دلاورمردی که طنین حماسه آفرینیهایش در جریدهی زرین 8 سال دفاع مقدس برای همیشه ماندگار گشته است. ما امروز میراث دار ایثار شهیدانی هستیم که با خون پاک خویش، این سرزمین را از گزند کفتاران زمانه مصون داشتند و حریمی امن برای ایران و ایرانی بنا نهادند.
در سطور کتاب «جادههای سربی»، نجواهای حاج احمد با یاران سفرکرده اش در مزار شهدا ، دل را به لرزه میاندازد. او چقدر غریبانه و زیبا نگاشته است: «به گورستان که قدم نهادم، دیدم تمام اهل شهر آنجا گرد آمدهاند… در بدو ورود، تابلویی نگاهت را میرباید: بیتالشهداء. اینجا مأوای برگزیدگان خداست و ما هنوز در رفتن تردید داریم. ساعتها در میان قبور ایستادهام و از همهی رهگذران غافلم؛ عجب غروب دلگیر و سنگینی است، امروز جز گریه هیچ کاری نمیارزد.»
اوج شکوه عاطفی این سردار سرافراز را میتوان در پاسخ به یک پرسش دریافت؛ آنگاه که از او پرسیدند در بازگشت به زادگاهش، دزفول قهرمان، نخستین منزلگاهش کجاست؟ و او با نگاهی لبریز از حسرت و افتخار فرمود: «گلزار شهدای بهشت علی؛ چرا که آنجا پدر، برادر و فرزندم آرام گرفتهاند.» این است روایت قبیله عشقی که که ایثار را پیشهی خود ساختند تا پرچم آزادگی برافراشته بماند.

