«غربت از سقف خانههایمان چکه میکند.»
شهید احمد سوداگر در میان فرماندهان و اندیشمندان دفاع مقدس، نگاهی شاعرانه و در عین حال دردآشنا داشت. او با زبانی سرشار از احساس سخن میگفت، جملات کوتاه اما سنگین، که غربت انسان امروز را نه در کوچههای خالی، بلکه در دلهای بینور و خانههای بیمحبت میبیند.
غربت فقط دوری از وطن نیست؛ دوری از خدا، از انسانیت، از آرمانها و از حقیقت وجود خویش است. او درد روزگار ما را در همین بیتفاوتیها و فراموشی ارزشهای اصیل میدید. خانههایی که دیوار دارند اما دل ندارند، جمع دارند اما صفا نه؛ سقف دارند اما زیر آن، صدای چکههای تنهایی شنیده میشود.
او باور داشت که هرجا ایمان کمرنگ شود و محبت و همدلی از میان برود، غربت آغاز میشود. غربت یعنی نبود «با هم بودن»، نبود «همدردی». غربت یعنی آنجا که آدمها در کنار هم زندگی میکنند اما از هم دورند. شهید سوداگر، با شناختی عمیق از انسان، این جمله را هشداری برای جامعه میدانست؛ هشداری که مبادا در هیاهوی دنیا، دلها خالی و خانهها بیروح شوند. او میخواست بگوید بازگشت به معنویت، عشق و حضور خدا در زندگی، تنها راه نجات از این غربت خاموش است.
در نگاه او، خانهی بییاد خدا، بیذکر محبت و بیگرمای ایمان، سقفی دارد که هر روز از آن غربت چکه میکند. اما اگر دلها روشن شوند، اگر مهربانی و ایمان به خانهها بازگردد، آن چکهها بدل به نغمهی باران خواهند شد؛ بارانی از امید و آرامش. شهید سوداگر با این سخن، ما را به بیداری دعوت میکند که مبادا در میان امکانات و رفاه، روحمان تهی شود. خانه زمانی خانه است که در آن یاد خدا، عشق و همدلی جاری باشد؛ وگرنه دیوارها میمانند و غربت آرام آرام از سقف دلها چکه میکند…

