شهیدان برای لبخند و دوستی و برای آسایش ما خلق شدهاند؛ آنان نیامدند تا مرگ را تقدیس کنند، بلکه آمدند تا زندگی را معنا ببخشند.
در آمدند تا زندگی را معنا ببخشند.، لبخندی نهفته بود از جنس بهشت ؛ لبخندی که نه از پیروزیِ جنگ، بلکه از آرامشِ ایمان زاده میشد.
شهیدان، فرزندانِ عشقاند؛ مأمورانِ نور. سرخی خونشان نه نشانهی خشونت، بلکه سندِ محبت است؛ محبتی که میخواهد انسان از بند استکبار آزاد بماند، زمین از لوپاک بماند، و وجدان از زنجیرِ ترس رها شود. گر گلولهای بر سینهشان نشست، آن را پذیرفتند تا دیگران در آرامش بخوابند؛ اگر رفتند، برای ماندنِ ما رفتند.
آنان برای تداوم لبخندِ کودکی جنگیدند که هنوز دنیا را نمیشناسد، برای پدری که خسته از کار به خانه بازمیگردد، برای مادری که در دلِ شب دعای آرامش فرزندش را میخواند. شهیدان، سنگرها را با عشق پر کردند، در نگاه مملو از ایمانسان حتی دشمن هم مخلوقِ خدا بود و جنگیدن با او، نه از کینه، بکه از وظیفه دفاع بود.
ما گمان میکنیم شهیدان برای مرگ رفتند، اما حقیقت این است که آنان برای زندگی برخاستند. زندگیای که در آن لبخند بیقید است، دوستی بیقید است، و آرامش حقِ همهی انسانهاست. شهیدان خلق شدند تا به ما بیاموزند:
آسایش امروز هدیهای نیست که از آسمان افتاده باشد، بلکه باید آن را از دلِ سختیها و برگ برگ تاریخ و جان فشانی شهدای این کشور جستجو کرد و هر لبخندی که امروز بر لبِ ماست یادگاری است از آنانی که خندیدند تا اشک نریزیم.
شهیدان، گلهای بیزمانِ زمیناند؛ بویشان در تاریخ مانده، و نامشان در دلها. آنان نیامدند که تمام شوند؛ آمدند تا به ما رسم واقعی زندگی را بیاموزند.

